Fate is predetermined
part: 82
الیزا بعد از انجام کار هاش اومد و مشغول اماده کردن میز صبحانه شد و بعد از اتمام کار جونگکوک رو صدا کرد که بیاد
-:امروز میری شرکت؟
:نه بالاخره عکس برداری ها تموم شد دیروز هم یه ایونت بود رفتم امروز نمیرم
-:خوبه، منم کارام تموم شد امروز اقای جانگ میاد قرارداد ببندیم
:عا جدی؟ چه خوب، منم میام
-:باشه
:راستی چه خبر از دوستات تهیونگ و جیمین
-:هیچی این چند وقته وقت نداشتم بخوابم چه برسه به وقت گذروندن با اونا ولی حتما باید یه پلن بچینیم بریم بیرون.....راستی تهیونگ به دختر هوانگ اعتراف کردا
:وای جدی میگی
-:اره، دختره ام قبول کرده الان با همن
:وای چه خوب، دلم میخاد اشنا شم باهاش
-:اره برنامه میچینیم میریم همه باهم
:اوهوم....خب من برم حاضر شم
-:برو من جم میکنم
(اسلاید الیزا اسلاید بعدی*)
-:خوش اومدین اقای هوانگ
هوانگ: ممنون جونگکوک، خیلی خوشحالم از همکاری باهات
-:نظر لطفتونه
کیم: چطوری پیرمرد؟
هوانگ خندید و کیم رو در آغوش کشید
هوانگ: از اخرین باری که دیدمت پیر تر شدی
کیم خندید: تو ام همینطور
الیزا بعد از انجام کار هاش اومد و مشغول اماده کردن میز صبحانه شد و بعد از اتمام کار جونگکوک رو صدا کرد که بیاد
-:امروز میری شرکت؟
:نه بالاخره عکس برداری ها تموم شد دیروز هم یه ایونت بود رفتم امروز نمیرم
-:خوبه، منم کارام تموم شد امروز اقای جانگ میاد قرارداد ببندیم
:عا جدی؟ چه خوب، منم میام
-:باشه
:راستی چه خبر از دوستات تهیونگ و جیمین
-:هیچی این چند وقته وقت نداشتم بخوابم چه برسه به وقت گذروندن با اونا ولی حتما باید یه پلن بچینیم بریم بیرون.....راستی تهیونگ به دختر هوانگ اعتراف کردا
:وای جدی میگی
-:اره، دختره ام قبول کرده الان با همن
:وای چه خوب، دلم میخاد اشنا شم باهاش
-:اره برنامه میچینیم میریم همه باهم
:اوهوم....خب من برم حاضر شم
-:برو من جم میکنم
(اسلاید الیزا اسلاید بعدی*)
-:خوش اومدین اقای هوانگ
هوانگ: ممنون جونگکوک، خیلی خوشحالم از همکاری باهات
-:نظر لطفتونه
کیم: چطوری پیرمرد؟
هوانگ خندید و کیم رو در آغوش کشید
هوانگ: از اخرین باری که دیدمت پیر تر شدی
کیم خندید: تو ام همینطور
- ۶.۷k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط